برای مهر مهربان عاطفه
آره غربت و غزل آره باز غم غروب
دور از اون نگاه ناز حسرت یه روز خوب
آره دل غصه داره نمی شه گفت به کسی
همدم غصه و غم که بدادم می رسی؟
منم اینجا مث برگ زرد خشکیده و سرد
باز ببین ندیدنت با دلم چه ها نکرد
بی تو این ترانه هم رنگ شادی رو ندید
کاش می شد رنگ غمو روی هیچ لبی ندید
یه روز از راه می رسی عمر غصه کوتاهه
دل مث شاپرکی عاشقه ، بی گناهه ...
![]()

شبی در خاطرت جا مانده بودم سفر را از نگاهت خوانده بودم
تو عمری با دلم همسایه بودی به لب شعر شکفتن می سرودی
سفر در شعر چشمت لانه می کرد مرا با واژه ها بیگانه می کرد
تو رفتی خاطرت بغض شبم شد نگاهت در غروب واژه گم شد
تو رفتی بی تو غمگین شد نگاهم بجز چشمت شبی دیگر نخواهم
کدامین واژه دارد رد پایت ؟ نوای نغمه های آشنایت؟
شبی گم میشود تنهایی من دل از دیدار رویت روز روشن
پر از گل میشوم در دشت دنیا شکوفا میشود این قلب تنها
![]()
به رود شعر چشمهای تو
و قصه های ناب و عاشقانه لبان بیقرار بوسه ات
و تک صدای قلب من که لحظه ای عجیب به نبض رود چشمهای تو دخیل شعر بسته است
قسم
به با شکوه شعر آفتاب و ابر و باد
و قصه های ناب و آسمانی دو دست صادقانه پر از محبت تو یار
منم که بیقرار بوسه ام از عاشقانه گونه های سرخ آفتاب عشق تو
منم که غرق می شوم میان هرم هر نفس نفس
مرا بخوان به خود که عشق شفای قلب ساده من است.
for your big hearth
فانوس امید
اون دل غم آشنا اون نگاه گرم وشاد
از ته کوچه غم به سراغ دل می آد
می خونه بازمی خونه غمو ازدل می رونه
زمزمه اش مثل بهار رو لبها می مونه
زمزمه ات ای خوب من مثل شعری آشناست
مثل رود مثل نسیم حرفت حرف دل ماست
خوش بحالت مهربون هر شب و روز می خونی
می خونم با لب تو غم و از دل می رونی
رو لبهای این کوچه شعرای تو جاریه
می خونیم با لب تو ابر دل بهاریه
حالا بعد رفتنت از غما دل می کنم
عشق و امید و جنون جون می گیره توتنم
نور فانوس امید میتابه تو دل شب
همدم دلا میشه باز می آد خنده به لب
به امید روزهای خوب واسه هر کی که قلبش واسه ایران تاپ تاپ میکنه.
بهم سر بزنین.EDU![]()
![]()
اینک از عشق بگو..... نازنین تنها
از غمی مبهم و گنگ از دلی خسته و زار
اینک از عشق بگو ....لحظه گل دادان ....بوی گنگ زندان .... لحظه برگشتن
از اسارت از ابر
از نگاه مادر ...شادو ناباور به تن خسته و روی زردت
از غم فوت پدر ...بغض ده ساله همسر از الهه. آرش...
مرد ناباور امروز ...طفل ناز دیروز.
بگو از فردا....فردایی که دیر شد آغاز
اینک از عشق بگو ....بغض گنگ مادر به تن جانبازت!
....
راستی دستت کو؟
دست نازی که آنروز نقش میزد...طرح می زد ...عشق می ورزید؟؟؟
روز عشق مبارک
می شه تودست بهارتوی دشت انتظار
گلای امید و دید حتی تو این شب تار
می شه شد زمزمه ای تو شبای سوت وکور
مثل پروانه پرید می شه شد غرق سرور
پر شد از روح سحر تو دلای آشنا
باز گل ساده دل تو چشات گل می کنه
وقتی قلب عاشقت یادی ازدل می کنه
مث بارونی برام نفست زندگیه
وقتی ازعشق میگی عاشقیت سادگیه
ای گل نازبهاربازمی پیچه عطرتو
مث گل مث نسیم قصه ابرو بگو
با توفردا رو دارم پاک و ساده وقشنگ
می تونیم مثل گلا ساده باشیم رنگ وارنگ
هیچوقت یادم نمی ره اون روز خوب و زیبا
رفته بودم زیارت همراه مامان بابا
یه کنبد طلایی صحن و حیاط و ایون
پیروجوون و کودک با چشم خیس و گریون
کفترا دسته دسته دور حرم می چرخن
نذر می کنم می ریزم یه مشتی دون و ارزن
نمازمی خوننم پیش ضریح سبز آقا
تا شاد باشن همیشه بچه ها و مریضا
آروم کنار مادر کم کم خوابم می گیره
یه دست پاک و پر نور دست منو میگیره......
قصه چشم سیات حس خوب بودنه
دیدنت یه آرزو تا سحر سرودنه
بی تو فرقی نداره بمیرم یا بمونم
کاش می شد ماه دلم تا سپیده بخونم
رنگ قلب آبیه رنگ آرزوهامه
اسم تو دلخوشیه لبای بی صدای مه
سبز سبزه دست تو رنگ انتظارمه
همصدابا قدمات دل بیقرارمه
چی می شه مثل امید مهمون چشات بشم
من آرزو به دل شعر فردا روبگم
چی می شه شب که رسید عشقو احساس کنم
بیشترازاین نمی خوام تو بگو پس چی کنم
چی کنم تا رولبام رولبای بی سواد
اسم تو جاری بشه اون میاد یا نمی آد؟؟
توئی شکوه زندگی چو ابرو موج و ماه
بهانه غزل تویی میان این شب سیاه
لبت سکوت می کند به چشم بی زبان من
چه بغض شاعرانه ای توئی تو همزبان من
قطار لحظه می رود نگاه خیره ام کجاست
به دست پشت پنجره خدای من چه آشناست
قطار سوت می کشد و می رود به سوی شب
چه سهم عادلانه ای تبسمی بر روی لب
تو رفتی و غمت سحر شکسته خاطرمرا
چه بی جواب مانده دل چرا خدا چرا چرا
مگر من و نگاه تو برای هم نمی شکفت
شکوه لحظه های ناب مگر که می شود نگفت
چه شد که سرد سرد شد نگاه تو نگاه من
به آن نگاه ماه تو چه بوده این گناه من
بیا که دست سرد من بهانه می کند ترا
صدای سوت می رسد
من پراز قصه برگم پره آواز رسیدن
من همون رهای بندم مثل فریاد و شنیدن
خالیم از غم و تکراراز سکوت و شب و هجران
رو لبام قصه عشقه عاشقم با چشم گریان
مث برگم زیر بارون مث موجم مث ساحل
مث اون مرغ مهاجر گاهی آسون گاهی مشکل
یه روزاز دنیا بریدم به ته جاده رسیدم
غم آدما رو دیدم از لب همه شنیدم
کجا می ری ای مسافر؟ می ری با پای شکسته ؟
کی واست چشم انتظاره؟ این تن نحیف و خسته
آی غریبه من همونم واسه قلبا می خونم
می شناسی ؛نگو غریبم منو از قصه نرونم
دل باید آئینه باشه خالی از رنگ و ریا
ساده و عاشق و ناب آئینه پاک خدا
از راه میاد دوباره یه تک سوار عاشق
تو کوله بار دستش دشتی پر از شقایق
با نغمه ای می خونه تموم آدما رو
می آد با دستاش بهار می شه تموم انتظار
نور امید می تابه به چشمای بیقرار
تو خلوت این شبا وقتی دلا غم دارن
یه همدم آشنا یه همزبون کم دارن
یه لحظه پر شکوه غروب جمعه ای پاک
می پیچه عشق تو دنیا می ذاره پا روی خاک
بدی و خوبی جدا از هم می شن تو دنیا
به حقشون می رسن فقیرا ،مستضعفا
اون روز همون بهاره واسه دلای خسته
امید میاد مث عشق به دست پینه بسته
خداکنه که فردا همون روز پاک باشه
روز طلوع اون عشق شادی افلاک باشه
«آمین......
تقدیم به کودکییم...
مامان برام خریده یه جوجه طلائی
هی جیک و جیک میکنه
یه روز توی بازارچه
تو جعبه تو بازار
چه خوشگل وچه نازبود
گفتم مامان جوجه رو
می خوام آب و دون بدم
دوست باشه با عروسکم
یه جوجه یک عروسک
مامان خرید جوجه رو اسم اون شد نوک طلا
دنبال من میدوه
انگار شدم مامانش
هر دو خوابیدن حالا
من دوست دارم بزرگ شه
اون با عروسک من
![]()
![]()
![]()
![]()
با کدوم ترانه آروم بکنم؟
نگاه مسافر و زندونیتو
تو کدوم بیغوله ای جا بکنم؟
قلب شیشه ای و صد تیکه ام و باز
از کدوم طرف بچسبونم
که بشه فهمیدو دید قد (قد قامتتو)!
با کدوم ترانه آروم بکنم اون شب پر التهاب ذهنتو؟
بخدا دست دلم کو تاهه نازنین......
تا بگه چقدر میخواد خواطر خواه قلب سفیدت بمونه
ای خوب لحظه غم ای شوکت بهاران دستم تهی شد ازتوای انتظار باران
دل خسته از شب غم امیدوار فردا دست تو تکیه گاهی در فکر بی قراران
اینجا سکوت و غربت بی روی نازنینت دل شاخه ای شکسته ماوای سوگواران
در جسم سرد امروز کو شعله ای و نوری؟ فردا تو خواهی آمد چو ن جان به جسم یاران
دیدی تو غربت دل ای همنفس نگاهی تابشکفد گل عشق درزیر چتر باران
نام تو رود جاری دردشت باور من گلواژه لب من پژواک کوهساران
افتاد عروسک تو از دست تو ستاره
خوابیده بودی و مرگ اومد سراغ این شهر
انگار خدا هم اینبار با بنده هاش شده قهر
لرزید زمین و لرزید قلب ستاره ترسید
رو طا قچه عکس بابا مرگ ماما نو فهمید
آوارو خاک و فریاد بی کس شدی ستاره
کی تو شبای برفی قصه می گه دوباره؟
آه ای خدای بارون تنها شده ستاره
حیفه چشای نازش غمگین بشه بباره
دور میشه با عروسک یک کودک سه ساله
دستاش تو دست مردی . واسه اش پر از سواله
دستی که مهربونیش از بابا هیچ چی کم نیست
تو گرمی نفسهاش جایی برای غم نیست
اسمت چیه ستاره تو خونه جدیدت؟
هیچ می دونی که مامان چند وقته که ندیدت؟
تقدیرو قصه این بود یا زندگی همین بود
یک کودک و عروسک . این لطف آخرین بود
عاشق چشم سیاه
که صبور و منتظر به افق دوخته چشم
عاشق رنگ شبم رنگ زیبای سکوت
تک و تنها و غریب در تو غوطه ور شدن
مثل باران نجیب عاشق ریختنم
عاشق نام توام ..... همه زندگی ام
لحظه ای با من باش
لحظه ای ساکت و پاک .......
لحظه هایت آبیست
چشم من بارانیست
لحظه ای با من باش....
..... آبی و سبز و لطیف
تا بخوانم با موج
شعر ناب باران
تو را ز یاد می برم......
تورا ترانه را سکوت را.....
نه!
ترانه را سکوت را غروب را
و تو
چگونه می شود سرود بدون نام عاشقت؟
چگونه می شود شکفت.و طعم عشق را بر لبان سرد جاودانه کرد؟
بدون اسم نازنین تو.....
بدون اسم نازنین تو.........
ومن به راه تازه عشق قدم می نهم
بی تو برای تو!
ای یگانه حرف زندگی
تو و هرچه هست و نیست!
بدون عسق مگر که میشودسکوت کرد و هیچ نگفت؟
در شب خسته من قصه ای تاره بیار من کویرم تو بهار به من تشنه ببار
بیخودم از غم دل تا تویی همره من رحمی ای ماه نهان به دل گمره من
دل سودازده ام در تب و تاب بهار می نویسم غم دل انتظار و انتظار
می پرد مرغ غزل به سر شاخه دل آتشی در شب من موج و ماه و ساحل
قاصدک های بهار بیخبر از دل من نه گلی در گلزار نه شکوهی به چمن
ای امید فردا مژده خسته دلان می رسی می دانم .خبر بیخبران
مژده آمدنت میرسد با پر باد شاعر چشم تو ام بر لب من فریاد
مرغ عاشق تو بخوان شعر پروازو بهار در شب خسته من قصه ای تازه بیار